|
هدایت بندگان جلسه قرآن مسجد المهدی بندر ماهشهر
|
وقتی حرف از عشق و عاشقی
میاد وسط, ادم یاد کلی عاشق می افته. ادم هایی که ادعای عشق های اتشین دارند و
خودشونو محب و منتظر می خونن. ولی ایا همشون عاشق اند؟ اگه نیستن پس عاشق های واقعی چه شکلی اند؟ چه ویژگی هایی باید داشته باشن؟ بعضی ها می گن عاشقای واقعی صبورند و با گذشت. بعضی ها می گن عاشقای واقعی حساسند و شکننده. اخه از دوری مولاشون, دل هاشون نازک میشه و با کوچک ترین اشاره ای می شکنه. نمی دونم! شاید هم هر دوش. ولی این که باید مهربون باشه درش شکی نیست. مگه میشه عشق اقا تو دل کسی باشه و مهربون نباشه؟ مطمئنا عشق اقا تو دل هر کی باشه, هر کی منتظر باشه, از بس عادت کرده ادینه های بدون وصال رو بشمره تنها و دلتنگ , به قول امروزی ها درون گرا میشه! از طرفی هم اکثر وقتها پشت سروصداهای زیادی و بعضی وقت ها خنده های پرسرو صدا اعماق سکوت نهفته است. یکی میگه منتظر ها باید اروم و متین باشن , طوریکه با نگاه تو چشماشون, ارامش به ادم هدیه بدهند. بعضی ها می گن مگه عاشق می تونه اروم باشه؟ اگه کبوترعاشق, خودشو به در و دیوار نکوبه که دیگه عاشق نیست. یکی می گه عاشق و منتظر واقعی باید بسوزه و بسازه. یکی هم میگه پروانه عاشقی که بالهاشو با شوق وصال, به شعله اتیش نکوبه دیگه عاشق نمیشه. اقا جون من که نفهمیدم. بالاخره عاشقات چه شکلی اند؟ بعضی ها می گن عاشقا تو صورتشون نور موج میزنه. بعضی ها هم می گن برای این که شناخته نشن, نورشون برای هر کسی جلوه نمی کنه. پس چی کار کنیم؟ از کجا بفهمیم؟ شناختن عاشقای واقعی خیلی سخته. حالا تصورش رو بکنین اگه بین یه کاهدون دنبال سوزن بگردی که دیگه بدتر. تنها چیزی که این وسط مشترکه بین همه یک چیزه. اونم این که اقاجون عشق واقعی تویی. تو هم عاشقی هم معشوق. تو هم انتظاری هم منتظر. اصلا کسی که لیاقت انتظار تو رو داشته باشه , وجود داره؟ اصلا کسی که بتونه همه دنیای وجود و نا منتها رو در خودش یه جا جمع کنه, وجود داره؟ ولی مولای من اگه تو بخوای هر ناممکنی ممکن میشه و هر کوچکی, بزرگ. اقاجون ...مولای من... مگه ادم بدها دل ندارن؟ مگه ادم بدها عاشق نمیشن؟ هر کی هر چه قدر هم کریه منظر باشه و بدچهره, بازم عاشق زیبایی و خوش چهره ایه. پس همچین ناممکن ناممکن هم نیست. فقط باید تو بخوای. مولا جون, محبتت رو از ما دریغ نکن. عشقتو از ما نرون... باز هم مثل همیشه العجل العجل یا صاحب الزمان ادرکنی آنچه گفتم تا بدین جا گفتنی است.... ما بقی بگذار که آن نهفتنی است
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 22:3 ] [ omid ]
[ ]
محبت، واسطهای است میان معرفت و اطاعت: محبت از سویی معلول معرفت است و از طرفی، علّت طاعت، زیرا محبت بیمعرفت به دست نمیآید، چنانكه اطاعت بدون محبت، بر همین اساس، محبت محور تعلیم قرار گرفته و وجود مبارك رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم كه حبیب خداست، معلّم و راهنمای مردم شده و اجر رسالت خویش را به دستور خداوند مودّت به عترت طاهرین(علیهمالسلام) دانسته است: ﴿قُل لااَسئَلُكُم عَلَیهِ اَجرًا اِلاَّالمَوَدَّةَ فِی القُربی﴾.(سوره شوری، آیه 23) مودّت به اهل بیت نیز از سویی به معرفت به آنان مستند است، زیرا بیمعرفت به آنان پدید نمیآید و از طرفی سند، تكیهگاه و دلیل فرمانبرداری از آنهاست، چنانكه امام صادق(علیهالسلام) فرمود كه هر كه خدا را عصیان میكند، محب خدا نیست؛ آنگاه فرمود: تعصی الإله و أنت تظهر حبّه ٭٭٭٭ هذا محال فی الفعال بدیع لو كان حبّك صادقاً لأطعته ٭٭٭٭ إنّ المحب لمن یحب مطیع محب هرگز درباره محبوب خود عصیان نمیورزد و وقتی پیروی حبیب خدا در همه جوانب صورت گیرد، محب خدا بودن نیز در همه جوانب محقق میشود. فرمان برداری كامل، محبت كامل میزاید و اطاعت ناقص، محبت ناقص؛ و تنها راه تكمیل محبت، همان پیروی است. منبع : تفسیر تسنیم ج 14 ص 41. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اغلب فکر میکنیم چون خیلی گرفتاریم به خدا نمی رسیم اما واقعیت این است که چون به خدا نمی رسیم خیلی گرفتاریم . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * راز یک زندگی زیبا این است: که امروز با خدا گام برداری و برای فردا به او اعتماد داشته باشی . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * در پایان، پاسخ به یک شبهه: چگونه خداوند صاحب فضل و رحمت، بندگانش را به قهر و کیفر می گیرد؟ پاسخ: اقیانوس، آب فراوانی دارد اما اگر شما بطری در بسته ای را در آن بیندازید، قطره ای از آب، داخل بطری نمی شود. مشکل از آب است یا بطری؟! انسان هایی هستند که تمام راه های هدایت را به روی خود بسته اند؛ راه فکر و تعقل، راه عبرت و اندیشه، راه شنیدن حق و اطاعت از آن، راه ارشاد و هدایت و پندپذیری، راه کمک به دیگران و … این انسان ها، از خود جمادی ساخته اند که به قول قرآن، آن ها سنگ، و سخت تر از سنگ هستند:( ثم قست قلوبکم من بعد ذلک کالحجارة او اشد قسوة) – سوره بقره، آیه ۷۴ محروم شدن این گروه از فضل الهی، به خاطر بسته بودن خودشان است نه به خاطر کم بودن فضل و رحمت الهی. برگرفته از کتاب “تمثیلات” استاد قرائتی [ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 11:26 ] [ omid ]
[ ]
گاهی اگر خوب نگاه کنیم،ما نیز درست همان ایراداتی را که در دیگران می بینیم،در خود می یابیم.اما متوجه نیستیم که اگر این موارد عیب ونقص است،خودمان هم دقیقا دارای همین عیب هستیم. گاهی از دیگران توقعاتی داریم که دیگری ازما انتظار دارد،اما غافلیم وبراورده نشدن توقع خودمان توسط دیگران را بر نمی تابیم،در حالی که دیگران هم کوتاهی ما را نظاره گرند. می گوییم خدا نیامرزد کسانی را که در روزگار معصومین(ع) بودند ودرباره انان کوتاهی کردند.حق ایشان را ادا نکردند،انها را تنها گذاشتند،سراغ دیگران رفتند،به فرامین،سفارشات وتوصیه های ان بزرگواران اعتنا نکردند،یا اگر اعتنا کردند،عمل نکردند،یا ان را ناتمام رها کردند. به گونه ای سخن می گوییم وجلو می رویم که فراموشمان می شود هنوزهم روزگار،روزگار امام معصوم است. هنوز هم فردی از همان خاندان وجود دارد، هنوز هم وظیفه ما همچون گذشتگان مودت و محبت نسبت به ان وجود مبارک است.تعجب می کنیم چگونه ندای یاری طلبیدن ائمه(ع) را شنیدند و به راحتی از کنارش گذشتند؟ وبر تعجبمان افزوده می شود که چگونه شخصی مخاطب امام معصوم باشد و در کمال بی ادبی،اعتنا نکند، اما نمی ترسیم از این که ما هم مرتکب همین جرم شویم وفکر نمی کنیم که ما نیزهمان طور رفتار کرده ایم. تعجب می کنیم که چگونه افرادی در زمان ائمه(ع) با انکه می دانستند امام اگاه به جمیع علوم است، بازهم منافق گونه زندگی می کردند ورفتار و گفتارشان در محافل ومجالسشان متفاوت از انچه بود که در حضور امام سر می زد.اما ما چه بسا از انها هم جلو زده ایم.هرگز حضورامام را حس نمی کنیم،تا اقلا بعضی مواقع خود را در محضرایشان ببینیم.هر طور دلمان می خواهد زندگی می کنیم و هر چه می خواهیم انجام می دهیم، بدون ان که دقت کنیم،امام ما نیز همچون امامان قبل(ع) اگاه و ناظربه همه چیز می باشد. از انان که با سخنان، حضور، اموال، خانواده و اطرافیان خود، یارای امامان معصوم(ع) نبودند دلگیریم و متنفریم، گویی که خودمان همه زندگی وهستی را برای امامان خرج کرده ایم و در مسیر ایشان قرار داده ایم. اصلا چند دقیقه از زندگیمان و چند ریال از اموالمان برای امام زمان(عج) و در راه ایشان بوده است؟ هنوز هم همین طوریم. هنوز هم وقتی صحبت از یاری امام زمان (عج) می شود، یقه دیگران را می گیریم که چرا عده ای برای امام زمان(عج) اماده نشده اند.این چه وضعی است، این چه جامعه ای است که امامشان به انتظار یاری انها نشسته است و انان دست روی دست گذاشته اند. گویی که به ما برگه معافیت داده اند و گفته اند: کار شما درست است و از شما توقعی نیست، دیگران می لنگند و مقصرند. ایا تاکنون فکر کرده ایم دیگران که تاریخ امروز ما را نظاره می کنند در مورد ما چه می گویند؟ یا تا الان به ذهنمان خطورکرده که در روز قیامت اگرخواستیم یقه گذشتگان را به خاطر کم کاری نسبت به امامانشان و یا سایر حجت های الهی بگیریم، چه تضمینی وجود دارد که کسی یا حتی خود انها یقه ما را نگیرند و نگویند که مگر خودتان چه کرده اید که طلب کار دیگرانید؟ ما وشما مثل هم می باشیم. نظام هستی جریان دارد و صحنه، صحنه احتیاج و اضطرار مردم به حجت الهی است. درست همان طور که از ابتدا بوده است.اکنون نیزمردم یک حجت دارند، یک واسطه بین خود و خالق خود، یک هادی،یک راه، واو نیز حاضر است و زنده و مهیا. ما چه کرده ایم؟ صحنه همچنان باقی است، به راستی ما در کدامین جبهه ایم!؟ «انتظار حرکت است؛انتظار سکون نیست،انتظار رها کردن و نشستن برای اینکه کار به خودی خود صورت بگیرد نیست.» [ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 13:55 ] [ omid ]
[ ]
زندگی بدون رفاقت معنی و مفهوم ندارد. به قول
یعضی ها«دل بی رفیق، دلی غمگین است» رفیق شما کیست؟ بهترین رفیق امام زمان (عج)
است و یا کسی که زندگی مهدوی دارد با امام زمانش رفاقت می کند. امام رضا(ع) می
فرماید:
«الامام الانیس الرفیق» امام رفیق مونس است. رفاقت با امام مهدی (عج)مخصوص ایام ظهور نیست بلکه با امام غایب هم می توان انس گرفت و رفیق شد. راه انس و رفاقت با حجت خدا ،ذکر و یاد اوست.یاد همیشگی ،دلدادگی به او موجب انس و صمیمیت می شود. در ادامه امام رضا(ع) می فرماید: «الامام الانیس ...، و الوالد الشفیق، و الاخ الشقیق، و الام البرة بالولد الصغیر، » امام پدر دلسوز و برادر دوقلو و مادر دلسوز نسبت به بچه کوچک است. آیا پدر و مادر دلسوز برای فرزند خود احساس مسئولیت نمی کنند؟به فکر فرزندانشان نیستند؟ آیا کار های خوب فرزند باعث افتخار و سرافرازی و سر بلندی پدر و مادر و خطاهای او باعث سر افکندگی آنها نمی شود؟ امام زمان برادر فداکار ماست ما چگونه برادری هستیم؟ زندگی ما با رفیق، پدر و مادر و برادرمان چگونه است؟با امام زمانمان چگونه است؟ آیا فصل آن نرسیده که عشق حضرت ، همه وجودمان را پر کند؟ . . . زخم مرهم تو را به مرحمی نمی دهم .گدایی در ترا
به عالمی نمی دهم
[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:9 ] [ omid ]
[ ]
من فقط دو جمله میگم قضاوت با شما... استاد فاطمی نیا از به نقل از علامه می فرموید:«گاهی یک عصبانیت ، بیست سال انسان را به عقب می اندازد» متاسفانه در دنیایی زندگی میکنم که به آدم عاشق میگن کودن و احمق، ولی به آدم هفت خط میگن مرد زندگی … [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:6 ] [ omid ]
[ ]
هماکان شب, تنها همنشین دلتنگی های من است... شب زیبای پرستاره ام را با هیچ روز تاریکی مبادله نمی کنم شب توام با سکوت, همدم اشک های من است. شبی که همانند من از زندگی روزانه به تنگ امده است... در سکوت بی پایانش, در سبک بالی و انتظار زیبایش, در درد دلها و بغض های اشنایش, مرا از خود نمی راند! او همچنان تنها یاور لحظه های شبانگاهی انتظار من است... [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:0 ] [ omid ]
[ ]
دست از
ولايت فقيه و روحانيت مبارز برنداريد و به سخنان امام گوش دهيد كه مانند سخنان
حضرت مهدي (عج) ميباشد. منافقان را به شدت سركوب كنيد. مادرم مگر من از علياكبر و قاسم و ديگر شهداي كربلا عزيزترم،
پس براي آنها گريه كنيد و شما برادرانم خواهشمندم كه راه مرا دنبال كنيد.
![]() [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:50 ] [ omid ]
[ ]
چه رسم جالبی است... محبتت را میگذارند پای احتیاجت صداقتت را میگذارند پای سادگی ات سکوتت را میگذارند پای نفهمی ات نگرانی ات را میگذارند پای تنهایی ات و وفاداری ات را پای بی کسی ات خدایا خدایا تو بگو چکار کنم [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:44 ] [ omid ]
[ ]
راستش وقتی این حکایت خوندم خودم هم تعجب کردم . واقعا حکایت جالبیست حکایت آنان که در دین دچار افراط و تفریط شده و فقط خودشان را میبینند و فکر میکنن که فقط کارهای خودشان درست است و متاسفانه امر به معروف و نهی از منکر رو فراموش کردم ... به همه دوستان عزیزم توصیه میکنم حتما حکایت را بخوانند ................................................................................................. برخی از ما چنان در خودخواهی و خود بینی فرو رفته ایم که گویا قطب عالم وجود هستیم و بقیه خلایق طفیلی وجود ما هستند با هر پدیده ای به گونه ای رفتار می کنیم که فقط دلخواهمان را بر می گزینیم آنچه مطابق میل ما نبود به دور می افکنیم و در توجیه هر رفتاری هم " من " ملاک و معیار سنجش است، چون من می گویم، دلم می خواهد ،من به خاطر خودم اینکار را کرده ام و بس و قصد دیگری ندارم . مثلا عده ای به هر طریقی دلشان می خواهد لباس می پوشند و سر و صورتشان را آرایش می کنند و تزشان هم این است که من برای خودم این چنین میکنم و برایم مهم نیست دیگران چه فکری می کنند. اینجاست که این خودخواهی و منیّت ها شیرازه جامعه را از هم می پاشد و دیگر اخلاقیات ، نوع دوستی و جوانمردی هیچ رنگی نخواهد داشت . گرسنگی شكم و شهوت: حضرت حجة الاسلام والمسلمین مروج الاسلام و الدّین حاج شیخ غلامرضا فیروزیان فرمودند: تابستان سال 1323 در ونک مستوفى منبر میرفتم. امام جماعت آنجا سید بزرگوارى بود كه اَلان با گذشت ، 55 سال نامش را فراموش كرده ام.بین گفتگوهایى كه با هم داشتیم تعریف كرد: كه یک روز صداى در منزل بلند شد، وقتى آمدم در را باز كردم ، خانمى نیمه برهنه و بى حجاب و آرایش كرده و دست و سینه باز را مقابل خود دیدم، خواستم درب را ببندم و به او بى اعتنایى كنم. فكر كردم همین كه در خانه یك روحانى با این قیافه آمده شاید معایب بى حجابى را نمیداند : و شاید بتوانم نصیحتش كنم. سرم را پائین انداخته و گفتم بفرمائید، داخل اطاق شده نشست، و مسئله اى در مورد ارث از من سئوال كرد. من گفتم خانم من هم از شما مى خواهم مسئله اى بپرسم اگر جواب دادید من هم جواب مى دهیم گفت: شما از من؟ گفتم بله. گفت بفرمائید؟ گفتم : شخصى در محلى مشغول غذا خوردنست غذا هم بسیار مطبوع و خوشبو است، گرسنه اى از كنار او مى گذرد، پایش از حركت مى ایستد جلوى او مى نشیند شاید تعارفش كند، ولى او اعتنا نمى كند. شخص گرسنه تقاضاى یك لقمه میكند او میگوید: غذا متعلق به من است و نمى دهم هر چه التماس مى كند او به خوردن ادامه میدهد، خانم این چگونه آدمیست ؟ گفت: آن شخص بی رحم از شمر بدتر است. گفتم: گرسنه دو جور است، یكى گرسنه شكم و یكى گرسنه شهوت. جوان عزب و گرسنه شهوت، خانم نیمه برهنه و زیبائى را مى بیند كه همه نوع عطرها و آرایش هاى مطبوع دارد، هر چه با او راه میرود شاید خانم توجهى به او بكند و مقدارى روى خوش به او نشان بدهد، به جوان اعتنا نمى كند. جوان اظهار علاقه میكند، زن محل نمى گذارد، جوان خواهش مى كند، زن میگوید: من نجیبم و حاضر نیستم با تو صحبت كنم . جوان التماس میكند، زن توجه نمى كند. این خانم چگونه آدمى است ؟ خانم فكرى كرد و از جا حركت كرد و از خانه بیرون رفت. فردا درب منزل صدا كرد، رفتم در را باز كردم ، دیدم سرهنگى دم در ایستاده و اجازه ورود مى خواهد، وقتى وارد اطاق شد و نشست. گفت : من شوهر همان خانم دیروزى هستم، وقتى كه با او ازدواج كردم چون خانواده اى مذهبى بودیم از او خواستم با حجاب باشد ، گفت: بعد از ازدواج ، ولى آنچه به او گفتم و خواهش كردم تهدید كردم، زیر بار نرفت ولى دیروز آمد و از من چادر و پوشش اسلامى خواست، نمى دانم شما دیروز به او چه گفتید: ماجرا را به او گفتم: او با خود عبایى آورده بود. به من داد و تشكر كرد و رفت. اگر ما بیایم و کمی به اعمالمان بیشتر فکر کنیم و این خودخواهی ها را کنار بگذاریم خیلی ها را از عذاب و گناه و زحمت نجات خواهیم داد . منبع : پرسمان دانشجویی [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:25 ] [ omid ]
[ ]
ابو بصیر می گوید : پس از شهادت امام صادق ( علیه السلام )
همراه بعضی از دوستان نزد حمیده
برای عرض تسلیت رفتیم . همانا شفاعت
ما نمی رسد به کسی که نماز را سبک بشمارد .
او گریه کرد و ما نیز گریه کردیم . آنگاه گفت : ای ابو بصیر اگر امام را هنگام مرگ می دیدی چیز عجیبی مشاهده می نمودی . چشمهای خود را گشود و فرمود : بستگانم را حاضر کنید . ما همه آنها را حاضر کردیم . به آنها نگاه کرد و فرمود : [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:20 ] [ omid ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |